مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

133

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

از قوّهء وهميّهء كلّيّه كه در عالم كبير است ؛ و قواى وهميّه كه در اشخاص انسانيّه و حيوانيه است . افراد آن كلّيّه‌اند . و او از آن جهت مطرود شد ، و نامش « شيطان » گشت ، كه با عقل [ كه او راهنماى خلق است به حق ] معارضه كرد ؛ لاجرم از جناب ربّ الارباب دور افتاد . شيخ اين ضعيف در اين فنّ قدّس سرّه با آن بزرگ در اين مسئله بحثى مستوفى كرد ؛ و او را ملزم ساخت . شيخ فرمود كه : اگر بگويى : ابليس عبارت از نفس منطبعه است كه به صفت « إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ » موصوف است ؛ و در قرآن به نعت « وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ » « 294 » معروف ؛ و رسول - صلعم - او را به عداوت منسوب گردانيده ، كه : « أعدى عدوّك نفسك الّتى بين جنبيك » . و جاى ديگر فرموده كه : « إنّ الشيطان يجرى من ابن آدم مجرى الدّم » . و اين از شأن نفس است » همانا اولى و اقرب باشد . و آنچه گفتى از : تكذيب و معارضهء او با عقل [ كه موجب بعد او شد و سبب شيطنت او گشت ] « 295 » اگر آن ، موجب و مستلزم بعد بودى ، عقل نيز مىيابيم كه تكذيب ماوراى طور [ ظهور ] خود [ كه آن مكاشفه است ] مىكند ؛ و از احوال آخرت [ آنچه كشف حقيقى اثبات مىكند ] او تكذيب مىكند . پس اگر تكذيب سبب بعد بودى ، بايستى كه شيطنت نيز لاحق عقل شدى . و نيز وهم ، ادراك معانى جزئيّه مىكند ؛ و اظهار كردن آن ، اين معانى را ، نوعى است از هدايت ؛ و از شيطان هدايت نيايد . و اين ضعيف از زبان يكى از مشايخ [ كه هم عالم علوم ظاهر بود ؛ و هم عارف [ بود به ] علوم باطنه ] چنين استماع دارم كه : « وهم » نورى است از انوار

--> ( 294 ) - ق ( س 50 - 16 ) و نعلم - آيهء « ان النفس . . . » ق ( س 12 - 53 ) . ( 295 ) - جواب « سؤال طرح شده » است .